تبليغاتX
بن بست باز

بن بست باز

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت..."دکتر شریعتی"

صفر


صفر

باز فردایی دگر...
می پرم از جای خود
خیره بر این پنجره
دست بر موهای خود...
...
من چه دلتنگم کنون
می دوم تا جستجو
کوچه های کودکی
هفت سنگی رو به رو...
...
دست بر کیف و کتاب
مشق شب در دفتر است
خواهرم زیبا ، ولی
مادرم زیباتر است...
...
شنبه های درس و مشق
جمعه ها ... مادر بزرگ
اشتیاق گوش من
قصه ی روباه و گرگ...
...
توپ بازی های ما
ظهر تا تنگ غروب
خاطرات کودکی
روزهای شاد و خوب...
...
من به باران عاشقم
روز من بارانی است
آرزوهایی عجیب
در دلم زندانی است
...
از دل افکار خود
با صدایی می پرم
می نویسم بیصدا
گوشه ای از دفترم...
...

من هدر رفتم ، هدر
روز و شب ها پر شتاب
در تمام عمر خود
صفر بودم در حساب...

...

شنبه 7 شهریور1388 |

نمی دانم

نه تک درختی می توانم بود
در خشکی کویر

و نه
پرنده ی تنهایی
در تنگی قفسی


و نه ترانه ی کوچکی
در خالی فضایی


من درختی هستم
که به عشق جنگلی روییده ام


پرنده ای هستم
که به شوق پرواز آمده ام

ترانه ای هستم
که به شور شنیدن زاده ام

در این برهوت
در سرزمینی که
با داغ هزار شعله ی زخم
مرا می سوزانند

به سرودی دل خوش می کنم
که گوشهای غریب تو را بنوازد

سه شنبه 3 شهریور1388 |

باران

باز ای باران ببار
بر تمام لحظه های بی بهار
بر تمام لحظه های خشک خشک
بر تمام لحظه های بی قرار

باز ای باران ببار
بر تمام پیکرم
بر تمام شعر های دفترم
بر تمام واژه های انتظار


باز ای باران ببار
غصه های صبح فردا را بشوی
تشنگی ها خستگی ها را بشوی
باز ای باران ببار
باز ای باران ببار
...

جمعه 12 تیر1388 |

راز

باز از زشتی این روزگارزشت
می روم تا که بیابم خلوتی را باز
تا بریزم اشک
تا زنم فریاد

می دوم از پله ها پایین
می روم پایین و پایین باز

می رسم تا گریه و تا آه
می رسم تا بغض و تا فریاد

می زنم فریاد
می زنم فریاد

آمدم تا نشنوم این طعنه هارا باز
بس کنید این ساز
من نمی خواهم بگویم راز

دوشنبه 1 تیر1388 |

منا جات

من خدا را حس کرده ام
بین تابش های نور
روی اکلیل دعا
عمق دریا های شور
*
آشنا و مهربان
مثل شبنم روی گل
مثل ذرات عبور
روی تنهایی پل
*
جاری و بی انتها
روی امواج غروب
زیر پرهای نسیم
آبی و تنها و خوب
*
در سکوت لحظه ها

می شود نزدیک من
مثل خونی در رگم
در شب تاریک من
*
دانه های سبز عشق
در تمام جان من
مانده جای خنده ای
در غم پنهان من
*

چهارشنبه 6 خرداد1388 |

تو می ایی

تقدیم به او که با آمدنش نوید فتح را به تمام دنیا خواهد داد..

تو می ایی
کجا یا کی؟
نمی دانم

تو می ایی
پس از شب های دلتنگی
برای صبح یکرنگی
نمی دانم

تو می ایی
برای باور بودن
دمی با عشق آسودن
نمی دانم

تو می ایی
نگاهت آشنا با من
سلامت بوی پیراهن
نمی دانم


تو می ایی
پس از باران
به دستت شاخه ای ریحان
نمی دانم

تو می ایی
سبک چون پر
برای لحظه ی برتر
نمی دانم

تو می ایی
چو ایینه
دلت شفاف و بی کینه
نمی دانم

تو می ایی
برای من
برای کوری دشمن
نمی دانم

تو می ایی
تنت شبنم
دلت بی غم
نمی دانم

تو می ایی
خدا با تو
تمام لحظه ها باتو
نمی دانم

تو می ایی
تو می ایی
چرا امشب نمی ایی؟
نمی دانم

" متولد ماه آبان"

جمعه 1 خرداد1388 |

گذشت زمان

هیچ چیز قابل برگشتن نیست
که زمان می گذرد
و زمان واژۀ محدودیت است
همچنان می گذرد....
*
و نمی آید باز
که بسازیم سلامی به لبی
که بگیریم سحررا ز شبی
*
واگر مرد کبوتر در باد
و اگربغض نشست در فریاد
*
واگر خاطره ای تنها ماند
واگر حرف غمی بر جا ماند
*
واگر سقف دلی در هم ریخت
و سکوتی هیجان را آمیخت
*
و اگر دست سخاوت کم شد
و اگر روح لطافت غم شد
*
یا که تشویش کلامی را برد
یا ندامت به سوالی برخورد
*
واگر عشق به ویرانه نشست
شیشۀ عمر وفایی بشکست
*
و اگر لحظۀ باران نرسید
فکر آسودگی جان نرسید
یا که خندیدی به اشکی که چکید
*
هیچ چیز قابل برگشتن نیست
که زمان میگذرد
...

دوشنبه 28 اردیبهشت1388 |

نشانی

  2i0vig6

 نشانی ام
 اتاق کوچکی است
 با پنجره ای بزرگ ، گشوده به دورهای گم
 و سقف کوتاهی ، برای خیره شدن ، به آرزوهای بلند
 و دیوارهایی سرشار از عکس های خدایی  
  تا اینکه
تو با نورهای تازه وزیدی و
 پر کردی اتاق کوچکم را
از

نور ..امید ..زندگانی و 

  هر چه که زیباست

و من دوباره پر شدم از حضور سبز تو..

 

                                            "متولد ماه ابان"

 

جمعه 25 اردیبهشت1388 |

 

 

خنده ها ميشكفد بر لبها... ـ

تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي 

***

همه بر درد كسان مينگرند ـ

ليك دستي نبرند از پي درمان كسي

 

 

 

زير لب زمزمه شادي مردم برخاست ـ

هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست

***

پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق

هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست

***

شنبه 19 اردیبهشت1388 |

پروردگارا

به تو پناه می آورم از این همه هیاهو که برای هیچ است

به تو پناه می آورم از اینکه هدفم را گم کنم و

 از راهی که نشانم دادی فاصله بگیرم..

معبود من

از هر چه که غیر توست به تو پناه می آورم

از ترسی که اگر به جانم افتد هستی ام بسوزاند

به تو که منتهی الآمالی

و با چشمانی خیس و دلی آکنده از مهر تو به تو پناه می آورم

و تنها تورا می خوانم و از تو یاری می جویم

 که تو فریاد رس تمام  بندگانی

 

                                                            "متولد ماه آبان"

چهارشنبه 26 فروردین1388 |

با تو

 

ای خوب من

در تمام لحظه های با تو بودنم لذتی است

که زبان را گویای گفتن نیست..

و در تمام ثانیه های سخن گفتنم با تو

حس قشنگی است که هیچ نقاشی را توانایی ترسیم آن نیست..

 

محبوب من

 چه حس زیباییست در نجوا های شبانه با تو 

و در سکوت شبانگه تو را به الفاظ زیبا خطاب کردن..

محبوب من

چه زیباست حسٍ قلبی که همیشه با یاد تو آرام می گیرد.

و طمأنینه ای که همیشه در تنهایی ام با تو حضور دارد

 

مهربان من

 چه دلنواز است در نسیم سحرگاه آکنده شدن از تمام زیبایی ها با نام زیبای تو

و در هر لحظه حضور زیبای تو را حس کردن.

چگونه تو را ستایش نکنم که همه وجود من نیاز است و تو از هر ستایشگری

بی نیاز...

 

                                                                                      " متولد ماه آبان "

یکشنبه 16 فروردین1388 |

خواب باران زده پرواز

 

نمی دانم کجا خوانده بودم

برگ ریزان خزان،پرنده خواب باران می بیند

بهار خنده اش را فرو می خورد

و طرح دلتنگی ،نفس باد رامی شکند

آهای !رویاهای نیمه کاره !

شتاب کنید  ،نفس باد شکسته

و خزان به بستن پنجره ها کمر بسته

دوشنبه 26 اسفند1387 |

..!!

 

حرفی نیست
چون راهی نیست
وقتی راهی نیست
خستگی نیست
خستگی نباشد
درد نیست
درد نباشد آرزو نیست
آرزو نباشد
امید نیست
نفس نیست
نفس نباشد ، آدمی نیست
آدمی نباشد ، زندگی نیست
زندگی نباشد
عشق نیست
پس خوشحالم که راه هست
خسته میشوم
درد میکشم
هدفی دارم من ، آرزوهای بزرگ
رسیدن تا سر کاج
تا اوج
پس هستم ، نفس میکشم
هنوز هم کمی ...
آری احساس میکنم که کمی آدمم !!!
زندگی دارم

و پرم از احساس..

                                                 "متولد ماه آبان"

 

چهارشنبه 21 اسفند1387 |

خداوندا


خداوندا

- مرا انسانی بساز که ترا بشناسد و خودرا بشناسد.
- مرا چندان قوی گردان که به گاه ناتوانی از سستی خود آگاه گردم.
- چنان جسور و با شهامتم کن که بهنگام وحشت جرات مقابله بــا خويشتن
 را داشته باشم.
- مرا انسانی بساز که بهنگام شکست شرافتمندانه درخوداحساس کبر و غرورکنم
وبه گاه پيروزی فروتن ونجيب باشم.
- مرا انسانی بساز که از ناملايمات زندگی روی بر نتابم .
- به هنگامی که بايد سينه سپر کنم پشت بر نگردانم.
- مرا به جاده آسايش راهنمايی نکن بلکه به راهی سخت و دشوار
مرا مورد آزمون خود قرار بده تا باناملايمات دست به مبارزه بزنم و سربلند بيرون آيم.
- مرا انسانی قرار بده که دلش روشن و صاف و هدف زندگيش عالی باشد .
- پيش از اينکه در انديشه فرمانروايی بر ديگران باشد بر خويشتن حکومت کنم.
- مرا انسانی بساز که خنديدن را بياموزد اما گريستن رانيزهرگز از خاطر نبرد.
- انسانی که گام درآينده بگذارد ولی گذشته را نيز هرگز فراموش نکند.
- واز همه مهمتر در مقابل چشمان جادويی و افسونگر هيچ کس تسليم نشود
و مسحور نگردد.
- خدايا من تاب تحمل ندارم مرا به حال خود وامگذار
- خدایا  من لی غیرک من غیر از تو کسی را ندارم..خدایا در تاریک ترین شبهایم
 مرا تنها مگذار..
- خدایا تو اگر کنارم نباشی من هیچم..
- خدایا در این دنیای پر از مکر و حیله لحظه ای تنهایم مگذار...
پشتوانه ای جز تو ندارم..
اگر تو نبودی نمی دانستم چگونه با بدیها و زشتی ها روبرو شوم...
- لحظه ای مرا به حال خودم  وا مگذار

- اي مهربانترین مهربانان و ای بهترین تکیه گاه و پناه امید واران
 
- نمی دانم چگونه به خاطر تمام خوبی هایت.. به خاطر تمام خوبی هایت
 شکر گزارت باشم.. نمی دانم اگرلحظه ای  تنهایم گذاشته بودی
و اگر به حال خودم رهایم کرده بودی نمی دانم ....
 
تنها می دانم اگر تو را نداشتم اینجا نبودم..از تو میخواهم یک لحظه تنهایم مگذاری
 و یک لحظه مرا به حال خودم وامگذاری..
خدایا من تو را از تو می خواهم..
و دیگر هیچ نمی خواهم جز رضای تو
اي مهربانترین مهربانان و ای بهترین تکیه گاه و پناه امید واران
                                                          
                                                            " متولد ماه آبان"
شنبه 27 مهر1387 |

ناگفته ها

قلبم امشب
از دردِ غمی
به خودش می پیچد
من به دنبال کلامی درذهن
که بگویم
چیست این غم
و نمی یابم کلامی
بارها پرسیدم از خود
شعر گفتن ها را چه سود
نه کسی می خواند
نه کسی می شنود
واگرهم که شنید
تو بدان
عمق کلامت را
نمی فهمد...

                           متولد ماه آبان

یکشنبه 21 مهر1387 |
متولد ماه آبان

دستهایم بوی گل می داد
مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند..
هیچ کس فکر نکرد که
شاید یک گل کاشته باشم..
mehr_civil83@yahoo.com

موضوعات

مناجات

شعر

مطالب اخير

صفر

نمی دانم

باران

راز

منا جات

تو می ایی

گذشت زمان

نشانی

پيوند ها

سیب سرخ خورشید(غزل)

کاغذ در باد(کوثر)

زودآشنا:عماد راد

دختر رویا:ویگن

رادیو گلها.گلهای رنگارنگ

قفسه : کتابخانه ی مجازی ایران

چسبوندن واژه ها به هم

اشک مهتاب(سارا)

آموزش دانشگاه

مسیحا

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme